رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهي به جز گريز برايم نمانده بود
اين عشق آتشين پر از درد بي اميد
در وادي گناه و جنونم كشانده بود
رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم
رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود
رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم
رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود
عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح
بيرون فتاده بود به يكباره راز ما
رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم
در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي
رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان
فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي
من از دو چشم روشن و گريان گريختم
از خنده هاي وحشي طوفان گريختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت وجدان گريختم

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو
بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو
تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مرد منم
تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم
من که نتونستم تورو یه لحظه تنها بزارم
تو سردیه خاطره ها بگم که دوستت ندارم
دلم می خواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم
باور کنی تورو می خوام غربتو زندونی کنم
می رم به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات
دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات
اما هنوز فاصله مون دور و دست من جداست
ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم رهاست
کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم
تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم
باز هم می گم دوستت دارم