تبليغاتX
یه غریبه

یه غریبه

جرم بی گناهی

و عشق، تنها عشق

و عشق، تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد،

مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.

- و نوشداروي اندوه؟

- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

و حال شب شده بود.

چراغ روشن بود.

و چاي مي خوردند.

- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهايي.

- چقدر هم تنها!

- خيال مي كنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.

- دچار يعني عاشق.

- و فكر كن كه جه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك، دچار آبي درياي بيكران باشد.

- چه فكر نازك غمناكي!

- و غم تيسم پوشيده ي نگاه گياه است.

و غم اشاره ي محوي به رد وحدت اشياست.

 

TinyPic image
TinyPic image



+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:52  توسط گمنام  | 

به من نگو دوست دارم که باورم نمیشه نگو فقط تورو دارم که باورم نمیشه

رفتم،مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي به جز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشكهاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو،مگو كه چرا رفت ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت، چو نورصبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابه لاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

هرگز نشد بیای پیشم بگیری دستای منو

بدونی من عاشقتم گوش کنی حرفای منو

تو بی وفا بودی ولی اون که برات می مرد منم

تا زنده ام دوست دارم اینه کلام آخرم

من که نتونستم تورو یه لحظه تنها بزارم

تو سردیه خاطره ها بگم که دوستت ندارم

دلم می خواد همین یه بار اشکامو پنهون نکنم

باور کنی تورو می خوام غربتو زندونی کنم

می رم به شهر خاطرات غرق بشم توی نگات

دیوونه وار فدات بشم بمیرم من واسه چشات

اما هنوز فاصله مون دور و دست من جداست

ترانه ی سکوت من تو بغض آخرم رهاست

کاشکی می شد فقط یه بار بیای بگی دوست دارم

تو چشم من نگاه کنی بگی که عاشقت منم

باز هم می گم دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 3:8  توسط گمنام  | 

کیست مرا یاری کند...

 

چقدر دوست داشتم

           تمام دلتنگی های این روزها را

                        با کسی قسمت می کردم

و یا کسی بود برای گوش دادن

                        و درد و دل کردن،

                                        بماند ...

                                           که آنقدر فاصله زیاد شده

که هر چه فریاد می زنم،

                            گویا ....

                                  صدایم را نه تو می شنوی

                                                     و نه هیچ کس دیگر ...!!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:36  توسط گمنام  | 

ملامتت نمی کنم

ملامتت نمی کنم

که مرا باور نکردی

هر چند به ناگاه امروز شد .

رد تنهائیم بر دیوار

نقش ترا جاودان کرده

و عجیب نیست که من دردم را

تنها به درختان می گویم.

لاک تنهائیم را

گذر آدمها سخت کرده

و من بناچار

بغضهایم را در لابلای ترکهای دیوار

- با وسواسی کودکانه -

می نهانم.

همبستری با خیالت

هر شب خطی نو می زاید

و من این نوزادان غم زاده را

با دردی جانکاه بر دفتری کهنه می خوابانم .

آه ! که شیون های گاه و بی گاهشان

در پس خط چین تحمل من

قیامتی به پا کرده ابدی .

کاش کسی به من می گفت

این عقوبت کدامین نکرده گناه است ؟!؟

کاش ...

کسی ...

به من ...

می گفت ...

کاش .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:11  توسط گمنام  | 

ساحل دلم

TinyPic image 

گفتن آينده را نقاشي کن و من تنها تصويري از وجودم روي تکه ابري خيال نقاشي کردم و تو از
پشت ِ جزرو مد درياي آبي لبخند زدي و با چشمانت کشتي محبت را در ساحل دلم پياده کردي و چه
زيبا لنگرانداختي و من از ميان بغض ترکيده ام گفتم دوستت دارم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:2  توسط گمنام  | 

دوستت دارم

دوستت دارم

بيشتر از آنچه كه تصور ميكني دوستت دارم و بيشتر از آنچه باور داري عاشق تو

هستم


بيشتر از هر عشقي بر تو عاشقم و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم.

عزيزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي


ندارد
!

دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري ، دوستت دارم چونكه مرا باور


داري و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني
!

تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام در كنارتو باشم و جز اين از خداي


خويش هيچ آرزويي را ندارم


عزيزم اين قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به

تو
!

از تمام دنيا تنها همين قلب كوچك را دارم ، همين و بس
!

عزيزم تا پايان با تو مي مانم چونكه تنها تو هستي كه معناي واقعي عشق را به من


ابراز كردي و آموختي
!

آموختي كه عشق يعني تا پايان زندگي ماندن و تا پايان زندگي دوست داشتن
!

عزيزم به جز تو كسي براي من دوست داشتني نيست و به جز تو كسي لايق اين


قلب بي طاقت من نيست


هر جاي دنيا كه هستي بدان كه در اين دنياي بزرگ كسي هست كه عاشق و ديوانه

تو مي باشد
!

هر جاي دنيا كه هستي بدان كه من به انتظار تو مي مانم تا تو را ببينم و در آغوش


خود بفشارم
!

عزيزم دنيا خيلي بزرگ است ، اين دنيا پر از عاشق و معشوق است ، پر از ليلي و


مجنون است، اما همه عاشقان يك سو ، و من و تو نيز يك سوي ديگريم
!

عزيزم تو دومين قبله عبادت مني و در همه لحظه ها بعد از خدا تو را عبادت ميكنم
!

عزيزم بدون تو ،جايي در اين دنياي بزرگ ندارم ، و تنهاتر از من ديگر تنهايي نيست
!

تو همان دنياي مني عزيزم ، به هر زيبايي هاي اين دنيا كه مي نگرم تو را ميبينم
.

دوستت دارم عزيزم خيلي دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم كه ديگر هيچگونه جاي


ابرازي براي آن نيست
!

مستم از اين عشق تو ، و پريشانم از غصه هاي تو و گريانم از اشكهاي تو
!

با تو پر از اميدم ، و رنگ خوشبختي را خوش رنگ از گذشته مي بينم


با تو قلب من خوشبخت ترين قلب دنياست ، با تو اين دنيا برايم همان بهشت است
!

عزيزم دوستت دارم … چون كه در ميان اينهمه عاشقان تو توانستي بماني با قلبم ،


بسازي با احساسم و درك كني زندگي ام را !

عزيزم دوستت دارم… چون كه اين قلب كوچك و پر از عشق مرا در قلبت طلسم كرده


اي و نگذاشتي هيچ كس ديگر قلب مرا از تو بگيرد
!

اينبار با فرياد ، با چشمهاي گريان ، با قلبي عاشق ، با اراده و با احساسي پرا از


دوست داشتن ميگويم كه دوستت دارم تا همه عاشقان فرياد مرا بشنوند و به من


بنگرند و شرمنده شوند

                                                    گلم همیشه دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 0:43  توسط گمنام  | 

بی صدا شکستم

شبی از پشت تنهایی من

مثال یک پرنده پرواز کردی

نگاهم را ندیدی و نخواندی

پریدی وبرایم ناز کردی

به تو گفتم سکوت را دوست دارم

سکوتم را شکستی هوای اواز کردی

چه شبها بیقرار کردم صدایت

نشینده برایم اهنگ ساز کردی

غرورم را مثال شیشه ای بشکستی اما

سفر را بدون مقصدی اغاز کردی

نشاندی دیگری را در قلبت

از عشق گفتی برایش واغوش باز کردی

نمیدانم گناه من چه بوده

که اورا با خودت همراز کردی

سرنوشت ما هم اینگونه رقم خورده که شاید

که تو خود را از ما بی نیاز کردی!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 19:10  توسط گمنام  | 

گاه نــوروزی دیگر رسیده....

 

به نام یگانه دانای هستی بخش

دوباره ارابه خورشید ، جهان را از پی سرمائی نود روزه به نقطه آغازین رسانده و گردش مهر ، زمین خفته را از خواب و رخوت زمستانی به بیداری کشانده و نسیم دلنواز بهاری با شکوفه های رنگین ، درختان برهنه  را خلعتی تازه بخشیده و آوای خوش پرندگان بر جان خسته از سیاهی و سرما آرامشی تازه داده تا همه بدانیم که:

گاه نــوروزی دیگر رسیده....

نوروز سال ۱۳۸۶ خورشیدی بر همه شما خجسته و پیروز باد.

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 18:26  توسط گمنام  | 

باران

باران؛

شيشه پنجره را باران شست .

از اهل دل من اما،

- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ،

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

واي، باران،

باران،

پر مرغان نگاهم را شست .

*****

خواب روياي فراموشيهاست !

خواب را دريابم،

كه در آن دولت خواموشيهاست .

من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،

و ندايي كه به من ميگويد :

« گر چه شب تاريك است

« دل قوي دار،

سحر نزديك است

دل من، در دل شب،

خواب پروانه شدن مي بيند .

مهر در صبحدمان داس به دست

آسمانها آبي،

- پر مرغان صداقت آبي ست -

ديده در آينه صبح تو را مي بيند .

از گريبان تو صبح صادق،

مي گشايد پرو بال .

تو گل سرخ مني

تو گل ياسمني

تو چنان شبنم پاك سحري ؟

- نه؟

از آن پاكتري .

تو بهاري ؟

-نه؟

- بهاران از توست .

از تو مي گيرد وام،

هر بهار اينهمه زيبايي را

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:26  توسط گمنام  | 

منو ببخش

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:7  توسط گمنام  |